آرایه های ادبی

آرایه های ادبی

در سال گذشته جزوه ی آرایه های ادبی را تهیه کردم که به درخواست بعضی از دانش آموزان

این جا می تونید بیندش:

به نام خدا                                            برای پایه اول ، دوم و سوم دبیرستان

آرایه های ادبی

* معنی لغوی « آرایه » : ، از مصدر آراستن است . آراستن : زیبا سازی ، زینت دادن کسی یا چیزی یا جایی ، تناسب بخشیدن . آرایه : زیبایی تناسب .

معنی اصطلاحی آرایه : مهارت ها و فنونی که باعث زیبایی سخن شوند . مثل تشبیه ، تضاد ، استعاره و کنایه و غیره

فایده ی شناخت و تشخیص آرایه های ادبی آن است که با دانستن آن ، از اشعار و متون ادبی لذت بیشتری می بریم و در گذر زمان می توانیم برای تأثیر بخشی سخنان خود از آن ها استفاده کنیم .

انواع آرایه ادبی را می توان در سه بخش مطالعه کرد : بدیع و بیان و معانی.

الف) بدیع : آرایه های بیرونی و ظاهری سخن ادبی که کمتر با درون مایه ی سخن آمیخته شده باشند ، بدیع نام دارند . این زیبایی ها به تنهایی شعر و نثری را سرآمد سخنان ادبی نمی کنند بلکه به سخنان برگزیده و پالایش شده ، زیور و درخشش تازه می بخشند . آرایه هایی که در این قلمرو می گنجد  عبارت اند از : سجع ، جناس ، التفات ، تضاد ، تلمیح ، تضمین ، ایهام ، اغراق ، موازنه ، ضرب المثل (ارسال المثل) ، مراعات نظیر (تناسب) ، حسن تعلیل ، طنز ، متناقض نما (پارادوکس)

ب) بیان : مهارت هایی که بر پایه زیبایی شناسی بنا شده باشند و بتوان با آن مهارت ها سخنی را به چند شکل ارائه نمود . عمق آرایه های بیان بیشتر از آرایه های بدیع است و موضوع آن بیشتر بر کلمه استوار است . بیان شامل تشبیه ، استعاره ، کنایه و مجاز است .

ج) معانی: مهارت ارائه سخن بنا بر حال مخاطب سخن است . درونی ترین زیبایی های سخن در این بخش است . این که شاعر و نویسنده سخنی را به صورت پرسشی یا خبری یا ... بیاورند و نهاد را بر مفعول مقدم بدارند یا برعکس و بنا برمیزان آشنایی مخاطب با موضوع سخن ، سخنی مفصل بیان شود یا مختصر و موجز ، همه موضوع کار علم معانی است .

پیش سخن : چون این نوشته ها برای دانش آموزان اول و دوم و سوم و پیش تهیه شده است ، دانش آموزان سال اول نیازی به آموختن همه آرایه ها ندارند برای سهولت استفاده از آن دانش آموزان سال اول آرایه هایی را باید بدانند که (*) ندارد .

1- سجع : آوردن کلماتی غیر تکراری و هماهنگ در پایان جمله های نثر است . این کلمات ممکن است از سه نظر با هم هماهنگ باشند  :          

   1 حرف آخر مثل : ارجمند گرداننده ی بندگان از خواری ،  درپای افکننده ی گردنکشان از سروری . کلمات خواری و سروری تنها حرف آخرشان با هم مشترک است .

   2 فقط در وزن  : هر نفسی که فرو می رو ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات . پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب . کلمات موجود و واجب  فقط با هم هم وزن هستند ، یعنی از دو بخش (هجا) ساخته شده اند و حرف آخرشان مثل هم نیست .

   3 هم در وزن و هم در حرف آخر با هم مشترک اند . مثل : پیغام او مفتاح فتوح است و سلام او در وقت صباح ، مؤمنان را صبوح است . کلمات فتوح و صبوح هم هم وزن اند (دو بخش دارند) و هم حرف آخرشان مشترک است .

 * توجه : باید دقت شود که کلماتی می توانند آرایه سجع را ایجاد کنند که در پایان حداقل دو جمله پشت سر هم بیایند . ممکن است کلماتی بعد از کلمات سجع تکرار شوند که زائدند و جزء سجع محسوب نمی شوند . مثل : الهی ، ترسانم از بدی خود ، بیامرز مرا به خوبی خود . خوبی و بدی با هم سجع اندذ و خود در دو جمله تکرار شده است .

                                           

ادامه نوشته

تو چرا غمگینی؟

این شعر مثل شعر تو چرا می جنگی از محمد رضا عبدالملکیان است

که در ادبیات ۱ آمده است. بخوانید:

به نام بی نام او
 
حسین بابایی
تو چرا دلتنگی ،
تو چرا غمگینی ،
یک نفر می آید،
کوله بارش پرعدل ،
بر لبانش لبخند،
چشمهایش پرنور،
زندگی دردستش ،
تو چرا می گویی زندگی زیبا نیست ؟
رمز سبزی زمان در رگ گلها نیست ؟
تو که باور داری دوستی در دل ماست .
و زمان نیست میان من و تو،
پس چرا دلتنگی ؟
او دلش می خواهد
دو گل پرپر درطوفان را،
مثل قبل از طوفان، در میان بستان
سبز و شاداب کند.
و دلش می خواهد،
نفس سبز بهاری را من ،
به زمان ابدی وصل کنم .
من اگر می خواهم ،
بذر امید بکارم در دل ،
و به امید ثمر دادن آن ،
تا ابد صبر کنم ،
از برای دل توست .
تو چراغمگینی؟
یک نفرمی آید
استوار و راسخ ،
از افق می آید.
موج سبزعلمش تا فراسوی نور، پرتو شادی هاست .
و زمین سبزتر از هرچه بهار،
چشمها درانتظار قدمش، که بیاید ازراه ،
قلبها در تپشند،
و زمان تنگ تر از واژه تنگ ،
من دلم می خواهد،
آن زمان من باشم ،
ما همه می خواهیم آن زمان ما باشیم،
و ببینیم باچشم رویش مظلومان ،
و ببینیم باچشم ،رویش لبخند را بر لبان همه کس ،
که ز هر گوشه دهر،
رنجشی داشته است ،
و ببینیم باچشم چهره صبح ظفر را که تماشاگه ماست .
تو چرا غمگینی ؟
تو چرا غمگینی ؟
یک نفرمی آید...


 

نورروز به نیکی باد

سلام

فرخنده باد نوروز همه ی دوستان خوبم. همیشه تازه و شاداب باشید!

چندتا مطلب در کلاس درس خوندیم که مورد توجّه بعضیا قرار گرفت و

قول دادیم که اینجا بیاریمشون.

ایستگاه خدا

 قطاری به مقصد خدا می رفت

لحظه ای در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهان کرد و گفت

مقصد ما خداست. کیست که با ما سفر کند؟

کیست که رنج و عشق توامان بخواهد؟

 کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن؟

 قرن ها گذشت اما از بی شمار آدمیان جز اندکی بر آن قطارسوار نشدند

 از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود

 در هر ایستگاه که قطار می ایستاد کسی کم می شد

 قطار می گذشت و سبک می شد. زیرا سبکی قانون راه خداست

 قطاری که به مقصد خدا می رفت به ایستگاه بهشت رسید

 پیامبر گفت : اینجا بهشت است

 مسافران بهشتی پیاده شوند

 اما اینجا ایستگاه آخرین نیست

 مسافرانی که پیاده شدند.بهشتی شدند

 امااندکی، باز هم ماندند. قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند

 آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت

 درود بر شما ، راز من همین بود

 آن که مرا می خواهد، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد

 و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید دیگر نه قطاری بود و نه مسافری

 

گاهی لیوان را زمین بگذار

 

  استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:

به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند:

50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم

استاد گفت:

من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید:

خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد. 

حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است..

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.

اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد  خواهند آمد.

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است.. اما مهم تر آن است  که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.

 

  به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.

زندگی همین است!

 

 

  چطور بهتر زندگی کنیم . . ..

پرسیدم:چطور زندگی کنم؟

با کمی مکث جواب داد:

گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،با اعتماد، زمان حالت را بگذران،

بدون ترس برای آینده آماده شو.ایمان را نگهدار و ترس  را به گوشه ای انداز.شک هایت را باور نکن، و هیچ گاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است در صورتی که بدانی چطور زندگی کنی.

مهم این نیست که زیبا باشی . . . زیبا این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر.

کوچک باش و عاشق که عشق، خود میداند آیین بزرگ کردنت را . . . .

بگذار عشق خاصیت تو باشد ،نه رابطه خاص تو با کسی.

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن و......

داشتم به سخنانش فکر می کردم که نفسی تازه کرد و ادامه داد . . . .

هر روز صبح در آفریقا، آهویی از خواب بیدار می شود برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا می چراید،آهو می داند که باید از شیر سریع تر بدود در غیر این صورت طعمه شیر خواهد شد،شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا می گردد که می داند باید از آهو سریع تر بدود تا گرسنه نماند.

مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو  .. . .

مهم این است که با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی.

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی می خواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به  . . . .

که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد: زلال باش . . .،زلال باش . . .،

فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی، یا دریای بیکران، زلال که باشی، آسمان در تو پیداست.

 

 

یادمان باشد :

باد می وزد …

میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی

تصمیم با تو است . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت

و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

خوب گوش کردن را یاد بگیریم…

گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان

یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، که چشم همه به سوی پر نور ترین

ستاره هاست . .. .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

آدمی ساخته افکار خویش است ، همان خواهد شد که به آن می اندیشد . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار

شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نه . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم

به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد

صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت

بازم بهش فرصت جبران را بده . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم

فروشنده خواهیم بود

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛

با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود

شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است

پس همیشه امید داشته باش . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس

و حقیقت را با واقعیت

 

 

بعضی از آدم ها مثل کتاب هستند؟