کلمات هم آوا

کلمه های مشابه

یکی از مشکلاتی که دراملا ی فارسی با آن روبه رو هستیم وجود کلمه های مشابه(متشابه) می باشد .تعداد کلمه های مشابه زبان فارسی کم ولی تعداد کلمه های مشابه دخیل زبان عربی بسیار زیاد هستند.


ادامه نوشته

تمرکز حواس

برای این که از مطالعات خود بهره بیش تری ببرید این چند صفحه را به دقت بخونید.

;}

بسمه تعالي

تمركز حواس

 

نوشته ي : احمد عباسپور

 

تمركز ، يكي از مهمترين رموز موفقيت در تحصيل است . ما بايد دستيابي به تمركز را بياموزيم زيرا درك و فهم مطالب بستگي زيادي به تمركز و توجه دارد . حتما خواهيد پرسيد تمركز حواس چيست ؟

 

در اين نوشتار شما با مباني نظري تمركز حواس آشنا شده ودر انتها با چند تمرين جالب در باره تمركز حواس مي توانيد آن را تقويت كنيد .


ادامه نوشته

پاورپوینت های دیدنی

می تونید از این پاورپوینت ها لذت ببرید:

   گفت و گو با خدا و از گفت و گو با خدا 2

برای پسرم

الفبای زندگی

تناقض های زمان ما

من هم می میرم

من هم مي ميرم
اما نه مثل غلامعلي
که از درخت به زير افتاد
پس گاوان از گرسنگي ماغ کشيدند
وبا غيظ ساقه هاي خشک را جويدند
چه کسي براي گاوها علوفه مي ريزد؟
من هم مي ميرم
اما نه مثل گل بانو
که سر زايمان مرد
پس صغرا مادر برادر کوچکش شد
و مدرسه نرفت
چه کسي جاجيم مي بافد؟
من هم مي ميرم
اما نه مثل حيدر
که از کوه پرت شد
پس گرگ ها جشن گرفتند
و خديجه بقچه هاي گلدوزي شده را
در ته صندوق ها پنهان کرد
چه کسي اسبهاي وحشي را رام مي کند؟
من هم مي ميرم
اما نه مثل فاطمه
از سرما خوردگي
پس مادرش کتري پر سياوشان را
در رودخانه شست
چه کسي گندم ها را به خرمن جا مي آورد؟
من هم مي ميرم
اما نه مثل غلامحسين
از مارگزيدگي
پس پدرش به دره ها و رود خانه هاي بي پل
نگاه کرد و گريست
چه کسي آغل گوسفندان را پاک مي کند؟
من هم مي ميرم
اما در خياباني شلوغ
دربرابر بي تفاوتي چشمهاي تماشا
زير چرخ هاي بي رحم ماشين
ماشين يک پزشک عصباني
وقتي که از بيمارستان بر مي گردد
پس دو روز بعد
در ستون تسليت روزنامه
زير يک عکس 6در4 خواهند نوشت
اي آنکه رفته اي...

چه کسي سطل هاي زباله را پر مي کند؟

سلمان هراتی

نمونه سوال زبان فارسی 3 دی ماه 92

اینم نمونه سوال زبان فارسی 3 دی ماه نود و دو.

نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد

 نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد

روزی از دانشمندی ریاضیدان  نظرش را درباره زن و مرد  پرسیدند.

جواب داد:....

 

اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1

اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10....

اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100
اگر دارای (اصل و نسب) هم باشند پس سه تا صفر  جلوی عدد یک میگذاریم =1000
                                          
ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت.

زبان اسپرانتو

برای آشنایی با زبان اسپرانتو به این جا بروید.

  • اسپرانتو چیست؟

اسپرانتو یک ابزار ارتباطی مفید میان زبان‌های ناهمسان است. دنیا روز به روز بیشتر و بیشتر بین‌المللی می شود. آدم‌ها، پول و کالاها آزادانه‌تر به جریان و حرکت می‌افتند. با این وصف، چون به زبان‌های متفاوتی که به سختی قابل یادگیری است تکلم می‌کنند، افکار کاملا آزاد در تبادل و تعامل قرار نمی‌گیرند. اسپرانتو راه‌حلی است که از سدهای زبانی به خوبی عبور می‌کند. کسی که اسپرانتو را یاد می‌گیرد می‌گوید: "دنیا به روی من باز شده است".

ادامه نوشته

ریشه های واژه های فارسی

اگه می خواین با ریشه های بعضی واژگان فارسی آشنا بشین سری به این جا بزنین.

50 واژه ی مهم کنکور

50 واژه ی مهم کنکوری را از این جا بار گذاری کنید.

شناخت واژه های فارسی و عربی


- چگونه بدانیم کدام واژه ریشه عربی و کدام ریشه پارسی دارد؟

پیش از خواندن این نوشته یادآور می شوم که همه زبانهای جهان با هم داد و ستد واژگانی داشته اند و دارند و خواهند داشت . شاید تنها زبانهای مرده باشند که چنین چیزی در آنها رخ نداده باشد . وجود واژگان عربی در فارسی طبیعی است همان گونه که در عربی نیز صدها واژه پارسی هست .

ادامه نوشته

دنیای دو بعدی و دنیای سه بعدی

بنا به درخواست بعضی از دوستان عزیزم کلیپ دنیای سه بعدی یا همان دکتر کوانتوم دوباره تقدیم میشه.

نمونه سوالات دی ماه زبان و ادبیات فارسی 1و 2 و3

نمونه سوالات زبان فارسی  1  صفحه دوم     و  زبان فارسی 2   


  و زبان فارسی 3 ص 1   و ص 2    و ادبیات فارسی 1ص 1     ص 2     


   و ادبیات فارسی 2 ص 1   ص 2 


  ویژه ای دی ماه را می تونید از لینک های داده شده بارگذاری کنید.

اردک مامان بزرگ


جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادر بزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت.

...
جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو ... دیده ... ولی حرفی نزد.

مادربزرگ به سالی گفت " توی شستن ظرفها کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست

بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.

چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!"

****************************** **

گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!
بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید نه تنها میبخشه بلکه فراموش هم میکنه.
همیشه به خاطر داشته باشید:
خدا پشت پنجره ایستاده

یا آوری نمونه سوالات و تست های زبان فارسی

سلام دوستان خوبم

چون توی کلاس خیلیا از این که نمی دونن تست های زبان فارسی کجاست شکایت دارند برای همین این جا یادآوری میشه.

زبان فارسی

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز در 15 جمله

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز در 15 جمله

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می‌ دانند ، و گاهی اوقات پدران هم .در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده‌ ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود .
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می‌ كند
 .در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن .در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود می‌ سازد .در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می‌ دهیم ، دوست داشته باشیم .در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی ، چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می‌ افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می‌ دهند .
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است
 .
 
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب .در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می‌ توان ایثار كرد ، اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید .
در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز كه میل دارد ، بخورد
 .
در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارت‌ های خوب نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارت‌ های بد است
 .
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می‌ كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه می‌ دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می‌ شود
 .
در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است
 .
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.
.
  

من رفتنی ام

" من رفتنی هستم ! "
 
اومد پيشم كليسا براي اعتراف، حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
 
گفت : يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
 
گفتم : اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
 
گفت: من رفتني ام!

گفتم: يعني چي؟

گفت: دارم ميميرم
 
گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟
 
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.
 
گفتم: خدا بزرگه، ایشالا که بهت سلامتي ميده
 
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا بزرگ نيست؟
 
فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش
 
گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟
 
گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم
 
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
 
تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم
 
خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم
 
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت
 
خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد
 
با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
 
آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی
 
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
 
بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
 
ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
 
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم
 
مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم
 
بعبارتی اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم
 
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟
 
گفتم: بله، اونجور که شنیدم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن، خوب شدنشون واسه خدا عزيزه
 
آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، 
وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟
 
گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
 
يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟
 
گفت: بيمار نيستم!

گفتم: پس چي؟
 
گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر،  
گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم،  
گفتن:نه،  
گفتم: خارج چي؟  
و باز گفتند : نه! 
خلاصه 
 
مارفتني هستيم وقتش فرقي داره مگه؟ 

باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد

 
؛ بدان و آگاه باش که تو 
 

شايسته آنی و از نیک ترین مهربانان هستی پس تو هم آن را برای نیک ترین مهربانانت بفرست و زنجیره مهربانی را ادامه بده
برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام ...
حرص می زنند و دیگران را می آزارند ...

دوستان،    من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...

بوی مهربانی مهر

سلام دوستان خوبم

باز هم مهری از راه رسید و بوی خوشش را در مدرسه ی جان های ما نشاند و فشاند. فردا دوباره دست ها به اهتزار در می آیند تا پرچم دانایی بر بلندای قله ی دل ها این سوی و آن سو شود. دوباره مشق را با رنج و عشق پیوند می زنیم و از تاریکی به سوی نور می رویم.

نوشیدن زلال دانایی و روشنایی گوارای وجودتان و لحظه هایتان پر از اشتیاق دانستن.

خدا و شیطان

روزی یك استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا میزان ایمان دانشجویان اش را بسنجد.

او پرسید: (( آیا خداوند, هرچیزی راكه وجود دارد, آفریده است؟ ))

دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: (( بله ))

استاد پرسید: (( هرچیزی را؟! ))

پاسخ دانشجو این بود: ((  بله;هرچیزی را. ))

استاد گفت: (( دراین حالت, خداوند شر را آفریده است. درست است؟ زیرا شرمجود دارد.))

برای این سوال, دانشجو پاسخی نداشت و ساكت ماند.

ناگهان, دانشجوی دیگری دستش رابلند كرد و گفت:

(( استاد ممكن است از شما یك سوال بپرسم؟ ))

استاد پاسخ داد: (( البته ))

دانشجو پرسید: (( آیا سرما وجود دارد؟ ))

استاد پاسخ داد: (( البته, آیا شما هرگز احساس سرما نكرده اید؟ ))

دانشجو پاسخ داد: (( البته آقا, اما سرماوجود ندارد. طبق مطالعات علو فیزیك, سرما, عدم

تمام وكمال گرماست و شیء را تنها درصورتی می توان مطالعه كرد كه انرژی داشته باشد

و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یك شیء است كه انرژی آن را انتقال می دهد. بدون

گرما اشیاء بی حركت هستند, قابلیت واكنش ندارند; پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را

ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم . ))

دانشجو ادامه داد: ((  وتاریكی ؟ ))

استاد پاسخ داد: ((  تاریكی وجود دارد. ))

دانشجو گفت: ((  شماباز هم در اشتباه هستیدآقا! تاریكی , فقدان كامل نور است. شما می

توانید نور و روشنایی را مطالعه كنید اما تاریكی را نمی توانید مطالعه كنید. منشور نیكولز,

تنوع رنگ های مختلف را نشان می دهد كه در آن طبق طول امواج نور, نور می تواند

تجزیه شود. تاریكی, لفظی ست كه ما ایجاد كرده ایم تا فقدان كامل نور را توضیح دهیم. ))

وسرانجام دانشجو ادامه داد: (( خداوند, شر را نیافریده است. شر, فقدان خدا در قلب افراد

است. شر فقدان عشق, انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها

وجود دارند و فقدانشان منجربه شر می شود. ))

نام این دانشجو (( آلبرت انیشتین )) بود.


مطالب زیبا و آموزنده دیگه ای هم هست که به این جا و این جا و این جا مراجعه کن.

انسان و سختی هایش

یک سخنران در مجلسی که تعداد کثیری حضور داشتند

اسکناسی 100 دلاری از جیب بیرون آورد و پرسید: چه کسی

مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

دست همه حضار بالا رفت.

سخنران گفت: بسیار خوب من این اسکناس را به یکی از شما

خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری کنم سپس اسکناس را

مچاله کرد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته

باشد ؟ باز هم دست حضار بالا رفت.

این بار سخنران اسکناس مچاله شده را بر زمین انداخت و چندبار

 آن را لگد مال کرد سپس اسکناس را برداشت و پرسید : خوب,

حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟

باز هم دست حضار بالا رفت.

سخنران گفت : دوستان می بینید! با این بلاهایی که من سر

اسکناس آوردم از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما

خواهان آن هستید ; و ادامه داد:
عزیزانم ! در زندگی واقعی هم همینطور است , ما در بسیاری از

 موارد با تصمیماتی که میگیریم یا با مشکلاتی که مواجه می شویم

 ; خم می شویم , مچاله می شویم , خاک آلود می شویم و احساس

 می کنیم که دیگر هیچ ارزشی نداریم ولی هرگز این گونه نیست

و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است , هرگز

ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که

دوستمان دارند , آدم پر ارزشی هستیم ! و از همه مهمتر برای

خودمان که هدفمند هستیم  و آگاه !

واز یاد نبریم که رنج ها نیز پیوسته گذران هستند و این نیز

بگذرد.

به قول آن شاعر فرزانه :

        پادشاهی در ثمینی داشت
    

                                بهر انگشتری نگینی داشت        خواست نقشی که باشدش دو ثمر    

                                هر زمان که افکند به نقش نظر

        گاه شادی نگیردش غفلت 
      
 
                               گاه اندوه نبادشدش محنت        هرچه فرزانه بود در ایام       

                                کرد اندیشه ای ولی همه خام
         ژنده پوشی پدیده شد آندم       
 
                              گفت : بنگار (( بگذرد این هم ))
اما تلاش و پایمردی را در رفع مشکلات از یاد نبریم. حکایت

جالبی از پایمردی یرایتان بگویم :

گویند: در بغداد دزدی را به دار آویخته بودند. (( جنید )), یکی از

عرفای زمان خویش, به پای چوبه دار آمد و پای اورا بوسه زد.

 یارانش علت این کار عجیب را سوال کردند . جنید گفت :

(( هزار رحمت بر وی باد که در کار خود مرد بوده و چنان این

کار را به کمال رسانده که سر در راه آن داد .))
آیا ما در رفع مشکلات آنقدر پایمردی داریم؟

سخن اندیشمندی باعث دلگرمی ما می گردد. او می سراید :

کاری که در برابر ماست

هرگز,

             به بزرگی نیرویی نیست

                            که پشت سر ماست.

(( لئوناردوداوینچی )) با توانمندی خاصی می گوید:
مشکلات نمی توانند مرا شکست دهند.

هر مشکلی در برابر تصمیم قاطع من
                                                تسلیم می شود !و (( هلن کلر )) راه عبور از مشکلات را مانند عبور از دره های

 تاریکی می داند و میگوید :

اگر دره های تاریکی برای گذشتن وجود نداشت,زمان رسیدن به قله کوه آن قدر لذت بخش نبود.

(( ویرژیل )) قادر بودن را امری ذهنی می داند و می گوید:
آنان قادرند , زیرا می پندارند که قادرند !


این نوشته ها را از این جا آوردم


'گفت و گوی خدا و بنده

 خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است

 بنده: خدایا! خسته ام! نمیتوانم

 خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان

 بنده: خدایا خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم

 خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

 بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

 خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

 بنده: خدایا امروز خیلی خسته ام آیا راه دیگری ندارد؟

 خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

 بنده: خدایا من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم میپرد

 خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب میکنیم

 بنده اعتنایی نمیکند و میخوابد...

 خدا: ملائکه ی من ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده.

.

.

 

ملائکه: خداوندا دوباره او را بیدار کردیم، اما باز خوابید.

 خدا: اذان صبح را میگویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نمازصبحت قضا میشود خورشید از مشرق سر بر میآورد.

 و باز هم بنده اعتنایی نمیکند...

 ملائکه: خداوندا نمیخواهی با او قهر کنی؟

 خدا: او جز من کسی را ندارد... شاید توبه کند...

 *** بنده ی من تو هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری ***

تاریخ ادبیات کتاب زبان فارسی 3 برای کنکور سراسری

اگه نکات تاریخ ادبیات زبان فارسی 3 را می خواید به این جا برید.

نمونه سوال ادبیات و زبان فارسی 1  هماهنگ کشوری

برای دیدن نمونه سوال به این جا مراجعه کنید.

نمونه 1 سوال ادبیات


نمونه 2  سوال ادبیات


نمونه 3 سوال ادبیات

نامه پایان سال

سلام

کم کم داریم به پایان یک سال تحصیلی دیگه می رسیم. قبل از تموم شدن این سال بد نیست که شما هم بازخورد کارهاتونو در این نامه از من بدونین. فقط زود قضاوت نکنید و شکیبا باشید.

خلاصه دانش های ادبی دوره دبیرستان

سلام دوستان عزیز

امیدوارم تعطیلات به شما خوش گذشته باشه. می تونید خلاصه دانش های ادبی دوره دبیرستان را از این جا

دنلود کنید.

نوروز 1392

سلام به همه ی دوستان مهربان!

رسیدن نوروز باستانی را به شما و خانواده ی

مهربانتان شادباش می گویم و از پروردگار دانای

جهان بهترین ها را برایتان آرزو می کنم.

شاد و پیروز باشید.


گفت و گو با خدا

می تونین این فایل زیبای گفت و گو با خدا را از این جا ببینید.

کجاوه

این همان کجاوه، عماری، هودج، محمل یا مهد است.

معنی ادبیات 1 و 2و  3

معنی ساده و روان ادبیات 1    ادبیات 2    و ادبیات 3   را دریافت کنید.

تأثیرگذارترین افراد تاریخ

رتبه دهم : آلبرت انیشتین ( بزرگترین فیزیکدان تاریخ)

رتبه نهم : کریستوفر کلمبوس ( کسی که قاره امریکا را کشف کرد )

رتبه هشتم : یوهان کوتنبرگ ( کسی که صنعت را در اروپا رونق داد )

رتبه هفتم : تسای لون ( مخترع کاغذ )

رتبه ششم : پولس ( کسی که دین مسیحیت را گسترش داد)

رتبه پنجم : کنفوسوس(بزگترین فیلسوف تاریخ . او برای اولین بار در دنیا مدرسه و آموزش را ابداع کرد.)

رتبه چهارم : سیذارتا گوتاما بودا (شاهزاده ای که مذهب بودا را بنیان نهاد . این مذهب هم اکنون بیش از 500 میلون نفرپیرو دارد.)

رتبه سوم : عیسی مسیح ( شخصیت مرکزی بزرگترین دین دنیا )

رتبه دوم : نیوتون معروف به اسحاق نیوتون . فیزیک‌دان، ریاضی‌دان، فیلسوف و عضو پارلمان انگلستان.

رتبه نخست : محمد مصطفی بنیان‌گذار و پیامبر دین اسلام و به اعتقاد مسلمانان، آخرین و یکی از پیامبران در سلسلهٔ پیامبران خداست.

فراموش نکنید تاثیر گذارترین به معنای بهترین و یا مفید بودن نیست . فقط تاثیر گذاری آنا بر روی دنیا بیشتر بوده و اعمال تغیی کرده اند.

برای دیدن همه ی اسامی به این جا سری بزنید.

 

معرفی کتاب

کتاب جالبی که هیچ وقت از خوندنش سیر نشدم،

کتاب تائو ت چینگ  اثر لائوتسه  یا لائوتزو  فیلسوف بزرگ چین باستانه که از این جا می تونین اونو دنلود کنین و از خوندنش لذت ببرید.