به نام خدا                                            برای پایه اول ، دوم و سوم دبیرستان

آرایه های ادبی

* معنی لغوی « آرایه » : ، از مصدر آراستن است . آراستن : زیبا سازی ، زینت دادن کسی یا چیزی یا جایی ، تناسب بخشیدن . آرایه : زیبایی تناسب .

معنی اصطلاحی آرایه : مهارت ها و فنونی که باعث زیبایی سخن شوند . مثل تشبیه ، تضاد ، استعاره و کنایه و غیره

فایده ی شناخت و تشخیص آرایه های ادبی آن است که با دانستن آن ، از اشعار و متون ادبی لذت بیشتری می بریم و در گذر زمان می توانیم برای تأثیر بخشی سخنان خود از آن ها استفاده کنیم .

انواع آرایه ادبی را می توان در سه بخش مطالعه کرد : بدیع و بیان و معانی.

الف) بدیع : آرایه های بیرونی و ظاهری سخن ادبی که کمتر با درون مایه ی سخن آمیخته شده باشند ، بدیع نام دارند . این زیبایی ها به تنهایی شعر و نثری را سرآمد سخنان ادبی نمی کنند بلکه به سخنان برگزیده و پالایش شده ، زیور و درخشش تازه می بخشند . آرایه هایی که در این قلمرو می گنجد  عبارت اند از : سجع ، جناس ، التفات ، تضاد ، تلمیح ، تضمین ، ایهام ، اغراق ، موازنه ، ضرب المثل (ارسال المثل) ، مراعات نظیر (تناسب) ، حسن تعلیل ، طنز ، متناقض نما (پارادوکس)

ب) بیان : مهارت هایی که بر پایه زیبایی شناسی بنا شده باشند و بتوان با آن مهارت ها سخنی را به چند شکل ارائه نمود . عمق آرایه های بیان بیشتر از آرایه های بدیع است و موضوع آن بیشتر بر کلمه استوار است . بیان شامل تشبیه ، استعاره ، کنایه و مجاز است .

ج) معانی: مهارت ارائه سخن بنا بر حال مخاطب سخن است . درونی ترین زیبایی های سخن در این بخش است . این که شاعر و نویسنده سخنی را به صورت پرسشی یا خبری یا ... بیاورند و نهاد را بر مفعول مقدم بدارند یا برعکس و بنا برمیزان آشنایی مخاطب با موضوع سخن ، سخنی مفصل بیان شود یا مختصر و موجز ، همه موضوع کار علم معانی است .

پیش سخن : چون این نوشته ها برای دانش آموزان اول و دوم و سوم و پیش تهیه شده است ، دانش آموزان سال اول نیازی به آموختن همه آرایه ها ندارند برای سهولت استفاده از آن دانش آموزان سال اول آرایه هایی را باید بدانند که (*) ندارد .

1- سجع : آوردن کلماتی غیر تکراری و هماهنگ در پایان جمله های نثر است . این کلمات ممکن است از سه نظر با هم هماهنگ باشند  :          

   1 حرف آخر مثل : ارجمند گرداننده ی بندگان از خواری ،  درپای افکننده ی گردنکشان از سروری . کلمات خواری و سروری تنها حرف آخرشان با هم مشترک است .

   2 فقط در وزن  : هر نفسی که فرو می رو ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات . پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب . کلمات موجود و واجب  فقط با هم هم وزن هستند ، یعنی از دو بخش (هجا) ساخته شده اند و حرف آخرشان مثل هم نیست .

   3 هم در وزن و هم در حرف آخر با هم مشترک اند . مثل : پیغام او مفتاح فتوح است و سلام او در وقت صباح ، مؤمنان را صبوح است . کلمات فتوح و صبوح هم هم وزن اند (دو بخش دارند) و هم حرف آخرشان مشترک است .

 * توجه : باید دقت شود که کلماتی می توانند آرایه سجع را ایجاد کنند که در پایان حداقل دو جمله پشت سر هم بیایند . ممکن است کلماتی بعد از کلمات سجع تکرار شوند که زائدند و جزء سجع محسوب نمی شوند . مثل : الهی ، ترسانم از بدی خود ، بیامرز مرا به خوبی خود . خوبی و بدی با هم سجع اندذ و خود در دو جمله تکرار شده است .

2- تضاد (طباق) : اگر کلماتی در یک بیت یا جمله ای با هم از لحاظ معنایی متضاد باشند آرایه ی تضاد یا طباق ایجاد شده است . مثل : جهان را   بلندی و پستی تویی . بلندی و پستی با هم تضاد دارند . جهانیان را به نیک و بد آگاهاننده . نیک و بد متضادند .

3- مراعات نظیر (تناسب) : اگر شاعر یا نویسنده کلماتی را در سخن بگنجاند که از لحاظ معنا بتوان تناسب و ارتباطی را بین آن ها قائل شد و یا آن کلمات را عضوی از یک مجموعه دانست ، آرایه مراعات نظیر تناسب ایجاد شده است . بیشتر مواقع تعداد این کلمات حداقل سه کلمه است ولی گاهی دو کلمه هم می توانند با هم تناسب داشته باشند  . مثل : صد هزاران دام و دانه است ای خدا / ما چو مرغان حریصی بی نوا . بین کلمات دام و دانه و مرغان تناسب وجود دارد .

4- اغراق (مبالغه ، غلو) : اگر در سخن خود ، در توصیف حادثه یا واقعه ای زیاده روی کنیم چنان که باعث شگفتی مخاطب شود ، آرایه مبالغه یا اغراق ایجاد شده است . این آرایه بیشتر در متون حماسی کاربرد دارد . فردوسی در توصیف درشت قامتی سهراب در کودکی و نوجوانی چنین   می سراید : « چو یک ماه شد هم چو یک سال بود/ برش چون بر رستم زال بود ، چو ده سال شد زان زمین کس نبود / که یارست نبرد با وی نبرد آزمود ». در بیت اول شاعر در توصیف درشت اندامی سهراب ، او را در یک ماهگی مثل یک ساله ها توصیف می کند و در بیت دوم در توصیف قدرتمندی و توانایی او می گوید که در ده سالگی هیچ حریفی برای او در آن سرزمین نبود .

5- ضرب المثل (ارسال المثل) : استفاده از ضرب المثل های زبان فارسی در بیتی یا متنی این آرایه را ایجاد می کند . مولوی در پایان داستان موسی و شبان می گوید : هیچ ترتیبی و آدابی مجو / هر چه می خواهد دل تنگت بگو . و یا این سخن از سعدی : بی رنج گنج میسر نمی شود (مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد)

6- نماد (سمبل) Symbol : اگر پدیده ای بیانگر ویژگی یا صفت خاصی باشد ، از نماد استفاده شده است . مثل کوه که نماد استواری ، پایداری ، مقاومت و بلندی و ... است . آب نماد پاکی ، صداقت و روشنایی است .

7- تمثیل : گاهی شاعران و نویسندگان با بیان داستانی یا استدلالی منطقی ما را به مقایسه وا می دارند به گونه ای که این داستان یا استدلال   می تواند سرمشقی برای موارد مشابه باشد . صاحب نظران به این نوع مهارت در سخن ، تمثیل می گویند . گاهی تمثیل به صورت داستانی بیان می شود و شاعر در پایان نتایج حاصل از داستان را بیان می کند و ما را به نتیجه گیری وا می دارد . داستان طوطی و بقال سال اول دبیرستان یک نمونه تمثیل است که نتیجه ی آن پرهیز از قضاوت های ظاهری است .

8- تشبیه : یکی از مهمترین آرایه های ادبی است که استعاره هم از آن پدید می آید تشبیه است . تشبیه بر چهار رکن استوار است : مشبه ،   مشبهٌ به ، و جه شبه و ادات تشبیه .

   مشبه : بخشی از تشبیه که مشبهٌ بهِ آن که در یک ویژگی (وجه شبه) به بخشی دیگر تشبیه شده است . در جمله ی چهره شما در طراوت مثل گل است ، چهره مشبه است . چون در طراوت به گل تشبیه شده است .

   مشبهٌ به : آن بخش از تشبیه که مشبه به آن تشبیه شده باشد . در مثال بالا گل مشبهٌ به است .

   وجه شبه : نقطه مشترک یا وجه مشترکِ مشبه و مشبهٌ به است . در مثال بالا طراوت وجه مشترک چهره و گل است .

   ادات تشبیه : کلماتی که بیت مشبه و مشبهٌ به شباهت را برقرار می کنند . در مثال بالا « مثل » ادات تشبیه است .

   ادات تشبیه می تواند : مثل ، مانند –انگار ، گویی ، چون ، همچون ، بسان و ... باشد .

هدف از تشبیه توصیف مشبه است که همواره با نوعی اغراق همراه است . شاعر یا نویسنده می خواهد با تشبیه چهره به گل ، در طراوت چهره اغراق کند و به این وسیله طراوت چهره (مشبه) را به ما توصیف کند و چهره را بستاید . تشبیه به فهم درست از مشبه بسیار کمک می کند و شناخت ما را از مشبه دقیق تر می کند .

ارکان مهم تشبیه ، مشبه و مشبهٌ به هستند . و تازمانی که این دو رکن در جمله باشند ، تشبیه وجود دارد و آوردن ارکان دیگر (وجه شبه و ادات تشبیه) الزامی نیست .

انواع تشبیه از لحاظ ارکان :

   1- مفصل ترین نوع تشبیه آن است که چهار رکن تشبیه ذکر شده باشد .

وجه شبه

مشبه

ادات تشبیه

مشبه به

     صد هزاران دام و دانه است ای خدا                      ما       چو       مرغان   حریصی   بی نوا

مشبه به

ادات تشبیه

مشبه

   2- حذف وجه شبه از تشبیه : در این تشبیه مشبه ، مشبهٌ به و ادات تشبیه ذکر می شود ولی وجه شبه ذکر نمی شود : چو رستم ز دست وی آزاد شد           به سان یک تیغ فولاد شد

وجه شبه

مشبه

مشبه به

   3- حذف ادات تشبیه : مشبه و مشبهٌ به و ادات تشبیه ذکر می شوند ولی ادات تشبیه ذکر نمی شود . مثل : باز در آن هوای مه آلود /              پاک کن هایی از ابر تیره / خط خورشید را پاک می کرد .

   4- حذف وجه شبه و ادات تشبیه و آوردن مشبه و مشبهٌ به : این نوع تشبیه از نظر هنری ارزشمندترین نوع تشبیه است که به دو صورت بیان می شود .

   الف : ابتدا مشبه می آید و بعد مشبهٌ به آورده می شود . مثل : چهره ی او گل است . علی شیر بی همتایی است . لب لعل تو را دیدم . چهره ی گل تو را دیدم .

   ب: ابتدا مشبهٌ به ، به صورت مضاف و سپس مشبه به صورت مضافٌ الیه می آید که به آن اضافه تشبیهی هم گفته می شود . مثل : گل چهره ی تو را می بوسم . سرو قد تو دیدنی است . قطره ی علم است اندر جان من ، قطره ی دانش که بخشیدی ز پیش .

وجه شبه

مشبه

مشبه به

ممکن است در اضافه ی تشبیهی ، وجه شبه هم آورده شود .   ستاره ی چشم تو درخشان است .

ولی امکان آوردن ادات تشبیه در اضافه ی تشبیهی نیست .

تشبیه تمثیل : گونهخ ای تشبیه است که مشبه به آن از حد یک کلمه فراتر است و یک جمله است . با این شرط که مشبهٌ به ضرب المثل باشد و جه شبه نیز در این نوع از یک کلمه فراتر است و حالت جمله یا فعل دارد . مثل :                                                                                                    خلوت دل نیست جای صحبت                         دیو چو بیرو رود فرشته در آید

9- استعاره : در بخش تشبیه گفته شد که با وجود مشبه ومشبهٌ به ، تشبیه در سخن وجود دارد اما باحذف یکی از این دو رکن (مشبه یا مشبهٌ به) ممکن است آرایه ای باقی نماند یا با به کار بردن ترفند هایی در سخن ، استعاره به وجود بیاید . می توان گفت هر استعاره ریشه در تشبیهی دارد که یکی از ارکان اصلی آن (مشبه با مشبهٌ به) است حذف شده باشد ، و نشانه هایی برای پی بردن به بخش محذوف در جمه ایجاد شده باشد . برای درک بهتر استعاره باید توانایی تبدیل تشبیه را به استعاره به دست آورد . در مثال های زیر مراحل تبدیل تشبیه را به استعاره می بینیم :

ادات تشبیه

مشبه به

وجه شبه

مشبه

   الف: کتاب    مثل      دریایی عمیق و پهناور است .

     

قرینه ای به پی بردن به مشبهٌ به             (کتاب)

استعاره از کتاب

                      حالت اول : (استعاره مصرحه) : با حذف مشبه  . دریا را ورق می زنم

تبدیل به استعاره

استعاره از دریا

قرینه ای برای پی بردن به مشبهٌ به (دریا)

                           حالت دوم : (استعاره مکنیه) : با حذف مشبهٌ به . امواج این کتاب سرکش است

با دقت در مثال بالا می توان نتیجه گرفت که هنر شاعر در این است که بتواند قرینه های ظریف و زیبایی را به مشبه یا مشبهٌ به بپیوندد و استعاره ای زیبا بیافریند و هنر ما در این است که بتوانیم استعاره های موجود در یک اثر ادبی را بشناسیم و مشبه یا مشبهٌ به محذوف آن را بیابیم .

* قابل توجه است که استعاره در حالت اول (حذف مشبه) بیشتر رایج است و استعاره حالت دوم را اسناد مجازی نیز می نامند . با توجه به مثال ذکر شده ، سرکش بودن امواج را به صورت مجازی (غیر حقیقی) به کتاب اسناد می دهیم .

مشبه

مشبه به

تشخیص

* تشخیص هم نوعی استعاره است که به صورت استعاره مکنیه ساخته می شود و مشبهٌ به آن همیشه انسان است .                                        مثال : چشم روزگار به او دوخته شده بود                 روزگار مثل انسانی است که به او چشم دوخته بود    

در مثال بالا مشبهٌ به (انسان) از تشبیه حذف شده و قرینه ای (چشم دوختن) برای پی بردن به مشبهٌ به (انسان) به مشبه (روزگار) نسبت داده شده است .

مثالی از کتاب برای استعاره :

قطره ی دانش که بخشیدی ز پیش                       متصل گردان به دریاهای خویش

مشبه به

مشبه

دانش خداوند مثل دریاهایی است .        با توجه به این که شاعر دانش خود را قطره ای می داند قرینه ای ایجاد می کند دریا هم در معنای واقعی

خود به کار نرفته است و منظورش از دریا ، دانش خدا است . پس دریا استعاره از دانش خدا است .

   صد هزاران دام و دانه است ای خدا                 ما چو مرغان حریصی بی نوا

چون شاعر انسان ها را به پرندگانی تشبیه کرده پس دام و دانه هم نباید معنی واقعی خود را داشته باشند و باید دام به عواقب ناگوار گناهان و سختی ها و مشقات و دانه به هوس ها و لذت های زود گذر تشبیه شده باشد که مشبه به هر دو تشبیه حذف شده و استعاره ساخته شده است .

10- تلمیح : اگر در سخن خود به داستان ، واقعه ی تاریخی و یا آیه و حدیثی اشاره کنیم از تلمیح استفاده کرده ایم . تلمیح به کوتاهی و اختصار سخن کمک می کند لازمه ی فهمیدن سخن آشنایی با تلمیح آن است .

 مثال : « بیستون بر سر راه است مباد از شیرین               سخنی گفته و غمگین دل فرهاد کنید » .

تا کسی نداند فرهاد برای رسیدن شیرین کوه بیستون را کند نمی تواند مفهوم این بیت را درک کند .

مثال : مهر او ( خدا ) بلا نشینان را کشتی نوح است . که اشاره به واقعه کشتی نوح و نجات مردم گرفتار دارد .

11- استفهام انکاری : اگر شاعر یا نویسنده پرسشی را در سخن بیاورد که منظور او درخواست جواب نباشد بلکه قصد او تاکید یا انکار و تعجب و تحسین باشد ، استفهام انکاری به کار برده است . تأثیر این پرسش هنری بیشتر از سخن عادی است .                                                           مثال : پیاده ندیدی که جنگ آورد؟         سر سرکشان به زیر آورد؟

*12- جناس : بعضی از واژه ها از نظر جنس حروف دقیقاً مثل هم اند ولی در جمله معنایی متفاوت دارند . در صورتی که شاعر و نویسنده این واژه ها را در یک بیت یا جمله بیاورد ، از آرایه جناس بهره برده است .

قبر

گوره خر

       بهرام که گور می گرفتی همه عمر                          دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

جناس تام : در مثال بالا گور و گور از نظر حروف تشکیل دهنده ، مثل هم اند ولی معنایی کاملاً متفاوت دارند به این نوع جناس ، تام (کامل)    می گویند .

جناس ناقص : اگر دو کلمه نسبت به هم در یک حرف یا حرکت اختلاف داشته باشند ، جناس ناقص ایجاد می شود .

  رَفت و رُفت / بر و تبر / کران و کرانه / تر و تبر / زر و بر / اثر و اگر / نگاه و نگار

* گاهی جابجایی حروف در یک کلمه هم جناس ایجاد می کند که به آن جناس قلب می گویند : بنات و نبات ( جابجایی دو حرف ب و ن )

جابجایی همه حروف کلمه : رای تو گر کشتن عاشق بود             هست عاشق متفق با رای یار

*13- تضمین : گاهی شاعر یا نویسنده عین سخن یا شعر یا آیه و حدیثی را در میان سخن خود می گنجاند در این صورت به آن تضمن می گوییم . چنین گفت فردوسی پاک زاد                  که رحمت بر آن تربت پاک باد :

« میازار موری که دانه کش است              که جان دارد و جان شیرین خوش است »

بیت اول از سعدی و بیت دوم از فردوسی است .

مثال : تا کی به تمنای وصال تو یگانه               اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

                                                                  خواهد به سر آید شب هجران تو یا نه

                                  « ای تیر غمت را دل عشاق نشانه                  جمعی به مشغول و تو غایب ز میانه »

سه مصراع اول از شیخ بهایی و بیت آخر از خیالی بخارایی است .

*14- واج آرایی : تکرار حروفی در یک بیت که گوش نواز باشد و موسیقی خاصی را ایجاد کند . در صورتی که این موسیقی مفهوم خاصی را هم تداعی کند ، هنر شاعر را آشکار می نماید .

فردوسی در بیت زیر خشونت میدان جنگ را با واج آرایی «خ» و «چ» آشکار می گرداند

بر او راست خم کرد و چپ کرد راست               خروش از خم چرخ چاچی بخاست

*15- ایهام : واژه ایهام یعنی به گمان افکندن و دچار وهم و خیال کردن . اصطلاحاً کاربرد واژه ای در بیت یا سخن است که دو معنای لغوی آن واژه در جمله یا بیت قابل کاربرد باشد .     امشب صدای تیشه از بیستون نیامد                  گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد                    واژه شیرین ایهام دارد و به دو معنی : 1- شخص شیرین معشوقه ی فرهاد 2- دلپذیر و راحت

16- ایهام تناسب : نوعی ایهام است با این تفاوت که یک واژه به تنهایی دو معنی لغوی را در سخن ندارد بلکه با ارتباط و تناسبی که معنای دوم آن واژه با واژه دیگر دارد موجب خیال انگیزی می شود . شاعر واژه را در یک معنا به کار می برد ولی کلمه ای می آورد که با معنای دوم آن تناسب دارد . حافظ در بیت زیر « روی » را در معنای صورت و چهره به کار برده ست ولی با آوردن کلمه « آهن » تناسبی بین معنای دوم «روی» (نوعی فلز) ایجاد کرده است ولی به هیچ وجه معنای مورد نظر شاعر این نیست .

آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت           نیست چون آیینه ام روی ز آهن چه کنم ؟

در بیت زیر هم شاعر کلمه قصور را در معنای رایج آن یعنی کوتاهی و سستی آورده است ولی آوردن کلمه حور معنای دوم کلمه قصور (قصرها) را یادآوری می کند که در قرآن هم حور و قصور به این معنا رایج است .

که لیلی گر چه در چشم تو حوری است                   به هر جزئی ز حسن او قصوری است

*17- ایهام تضاد : همانند ایهام تناسب است اما در این آرایه ، به جای تناسب، تضاد به کار رفته است . یعنی کلمه ای با معنای دوم کلمه ای تضاد دارد در حالی که آن کلمه در معنای اول به کار رفته است . در بیت زیر شیرین به معنای معشوق فرهاد است ولی معنای دوم آن با تلخ تضاد دارد . بهر شیرین گر به تلخی رفت فرهاد از جهان                   نام او باقی است تا سنگی به سنگی می نهند

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است                   چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

*18- موازنه : درصورتی که همه کلمات یک مصراع یا جمله با مصراع دوم و جمله بعدی با هم سجع داشته باشند (کلمات با هم از لحاظ وزن مشترک باشند ) آرایه ی موازنه استفاده شده باشد .

                                                     در   دام     تو  محبوسم

                                                     در  دست   تو   مقلوبم

کلمات مصراع اول و دوم در وزن با هم اشتراک دارند .

                     اگر در باغ عشق آیی همه فراش دل یابی

                    وگر در راه این   آیی همه نقاش جان بینی

*19- ترصیع : همانند موازنه است اما در این آرایه کلمات علاوه بر هم وزنی ، در حرف آخر با هم مشترکند .

     مثال :                    خرد زنده ی جاودانی شناس

                                خرد مایه ی شادمانی شناس

                                                                                       جمله معشوق است و عاشق پرده ای

                                                                                       زنده معشوق است و عاشق مرده ای

*20- حسن تعلیل : اگر شاعر برای پدیده ای علتی شاعرانه و خیالی بیاورد به گونه ای که مخاطب را قانع نماید از حسن تعلیل بهره برده است .      حافظ در بیت زیر دلیل بارش باران از ابر بهاری را گره بر بی وفایی روزگار ذکر می کند .

 رسم بد عهدی عهدی یام چو دید ابر بهار                     گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد

*21- متناقض نما ( پارادوکس ) : گاهی شاعر برای عمق بخشیدن سخن خود مفهوم متناقضی را می آورد تا زیبایی ایجاد کند . ممکن است بین دو کلمه موجود تضاد هم باشد ولی پارادوکس تضاد ساده ای بین دو واژه نیست بلکه سخن از مفهومی است که تناقض موجود در آن به سخن ما تأثیر فراوان می بخشد . با توجه به بیت زیر می دانیم که باد چراغ را خاموش می کند ولی حافظ مخاطب را سفارش می کند که از نسیم باد نوروزی چراغ دل برافروزد .

   زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی                 از این باد ار مدد خواهی ، چراغ دل برافروزی

   چنین نقل دارم زمردان راه                          فقیران منعم ، گدایان شاه

*22- طنز: در صورتی که شاعر و نویسنده سخنی را به صورت غیر مستقیم و با تمسخر بیان کند از طنز بهره برده است . در بیت زیر را فردوسی ، رستم به طنز اشکبوس را مرد خطاب قرار می دهد و بی تجربگی او را به تمسخر می گیرد .                                                                                            هم اکنون تو را ای نبرده سوار                        پیاده بیاموزمت کارزار

نبرده سوار به معنی جنگجوی با تجربه است و نباید نیازی به آموزش جنگاوری داشته باشد ولی رستم به طعنه و طنز به او می گوید بی تجربه و نا آزموده است .

*23- اسلوب معادله : اگر مصراع دوم در حکم مصداقی برای مصراع اول باشد و این رابطه بر اساس تشبیه باشد آرایه ی اسلوب معادله خواهیم داشت . می توان جای دو مصراع را عوض کرد

3

3

2

2

1

1

                                           بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود

                                          پسته بی مغز چون لب وا کند رسوا شود

24- کنایه : در لغت به معنای گوشه زدن ، طعنه زدن و در اصطلاح ادبی به عبارت یا کلمه ای گفته می شود که دارای دو معنی دو و نزدیک باشد و مقصود گوینده یا نویسنده معنای دور باشد . خواننده یا شنونده با کمی تأمل و دقت با قرائن ذهنی که بر پایه لازم و ملزوم است و نه بر اساس تشبیه ، به معنای دوم پی می برد . کنایه ها بیشتر به صورت جمله (فعل) می آیند ولی گاهی هم صفتی می آید که ما را به موصوف خود رهنمون می کند و یا موصوفی که ما را به صفت خود راهنمایی می کند و تفاوت اصلی کنایه با استعاره هم در این جاست که در کنایه از موصوف به صفت یا بالعکس پی می بریم و هیچ تشبیهی در کار نیست ولی در استعاره از مشبهٌ به ، به مشبه یا بالعکس پی می بریم .

امیرالمؤمنین ، سیدالشهدا ، خاتم الانبیاء ، کوهکن و ... همه صفت هایی هستند که ما را به موصوف خود یعنی امام علی (ع) ، امام حسین (ع) ، پیامبر اسلام (ص) و فرهاد رهنمون می شوند . ولی در جمله « دو ستاره در چهره اش می درخشید » . دو ستاره استعاره از دو چشم است .                   عبارت « بگذار سماق بمکد» کنایه از منتظر گذاشتن کسی است .

*25- التفات : اگر شاعر در بیتی به گونه ای هنر مندانه مخاطب خود را عوض کند می گوییم از آرایه التفات کمک گرفته است . نمونه بارز این زیور سخن را در سوره حمد می بینیم .

که از ابتدای سوره خداوند به صورت سوم شخص مفرد مخاطب سخن است تا به آیه ی «ایاک نعبد وایاک نستعین »که باز مخاطب خداست ولی به صوت دوم شخص مفرد . 

کسی که نقطه آغاز هر چه پرواز است                      تویی که در سفر عشق خط پایانی

در مصراع اول بیت داده شده شاعر ابتدا از امام زمان به صورت سوم شخص یاد کرده است ولی در مصراع دوم به صورت دوم شخص مفرد .

 


موضوعات مرتبط: آرایه های ادبی

تاريخ : جمعه بیست و هفتم فروردین 1389 | 22:58 | نویسنده : خان محمدی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.